قوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوب . [ ق َ ] (ع مص ) گریختن . ◄ نزدیک آمدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). از اضداد است . ◄ زمین کندن . ◄ شکافتن مرغ بیضه را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
قوب . (ع اِ) چوزه ٔ مرغ . (فهرست مخزن الادویه ). چوزه . (منتهی الارب ). جوجه . فَرخ . (از اقرب الموارد). ج، اقواب . و به همین معنی است این مثل : تخلصت قائبة من قوب او قابة من قوب ؛ یعنی بیضه از چوزه جدا شد. در حق شخصی گویند که از صاحب وحریف خود جدا گردد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بچه ٔ سگ آبی . (فهرست مخزن الادویه ). - ام قوب ؛ داهیه و بلا. (از اقرب الموارد).
قوب . [ ق ُ وَ ] (ع اِ) پوست بیضه . (منتهی الارب ). قشورالبیض . (اقرب الموارد). قشرالبیض وبه فارسی پوست سخت تخم مرغ . (فهرست مخزن الادویه ).