قوایة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوایة. [ ق ِ ی َ ] (ع اِمص ) توانایی . ضد ضعف . (از اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
قوایة. [ ق َ ی َ ] (ع اِ) زمین خشک مانده میان دو قطعه باران رسیده و بیابان بی آب وگیاه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). قفرالارض . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) توانایی . خلاف ضعف . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (مص ) خالی گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قویت الدار قِیّا و قوایة؛ خلت . (اقرب الموارد). رجوع به قی شود.