قواق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قواق . [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گله بوز بخش مرکزی شهرستان میانه، سکنه ٔ آن ١٦٠ تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات و حبوب . شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد در ٢ محل بفاصله ٢ کیلومتر به نام قواق بالا و قواق پائین مشهور است . سکنه ٔ قواق بالا ٨٠ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قواق . [ ] (اِخ ) قلعه ای است عظیم و محکم در دامن کوه افتاده است . (از قلاع روم ) (نزهة القلوب ٣:٩٩).
قواق . [ ق ُ ] (ع ص ) مرد نیک دراز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به قوق شود.