قواس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ وّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- کمانگر، کمان - ساز.<BR>۲- کماندار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ وّ) [ ع. ] (ص.) ۱- کمانگر، کمان - ساز. ۲- کماندار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قواس . [ ق َوْ وا ] (ع ص ) کمان ساز. کمانگر. (ناظم الاطباء) : دست قواس روزگار استوای قدش را به انحنا بدل کرده بود. (سندبادنامه ص ١٨٢). ◄ کمان کش . کمان دار. (ناظم الاطباء).