قهقر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قهقر. [ ق َ ق َ ] (ع اِ) طعام بسیار بترتیب در آوندها نهاده . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به قهقری شود. ◄ سنگ یا آنچه بدان چیزی را سایند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قُهاقِر شود. ◄ (ص ) زاغ سخت سیاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
قهقر. [ ق َ ق َرر ] (ع ص، اِ) تکه ٔ کلان سال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ سنگ سخت . (منتهی الارب ). سنگ سیاه سخت که بدان چیزی را سایند. (از اقرب الموارد).
قهقر. [ ق ُ ق ُرر ] (ع اِ) پوستکی است سرخ بر مغز خرمابن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شلم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). صمغ. (اقرب الموارد). ◄ سنگ سیاه سخت . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).