قهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قهر. [ ق َ هََ ] (اِخ ) موضعی است . شاعری در شعر خود آن را آورده است . (از معجم البلدان ).
قهر. [ ق َ ] (ع مص ) چیره شدن و غلبه کردن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ خوار کردن . (ترجمان علامه ترتیب عادل ). ◄ آتش گرفتن گوشت و آب از آن روان شدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قُهِر اللحم (بطور مجهول )؛ گرفت او را آتش و روان شد از وی آب . (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) چیرگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). غلبه . (ناظم الاطباء). ◄ زبردستی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ ظلم و جور و ستم و تعدی . ◄ توانایی و قوت . ◄ انتقام . ◄ سختی و درشتی . ◄ آزار. ◄ عذاب . ◄ تعذیب و عقوبت و سیاست و تنبیه . ◄ غضب و خشم و کین . ◄ خشم از روی ناز. (ناظم الاطباء). ◄ در تداول خلاف صلح و آشتی . ◄ (اصطلاح عرفان ) تأیید حق باشد بفنا کردن مرادها و بازداشتن نفس از آرزوها: هو القاهر فوق عباده . (فرهنگ فارسی معین از هجویری تاریخ تصوف غنی ص ٦٥٢).
قهر. [ ق َ ] (اِخ ) موضعی است . مزاحم عقیلی در شعر خود از آن یاد کند. (از معجم البلدان ).