قنع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنع. [ ق َ ن َ ] (ع اِ) ریگ تنک یا جای هموار از پایین ریگ تا کرانه ٔ آن و آن جای را لبب نیز گویند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) رضا و خوشنودی بقسم و نصیب . (اقرب الموارد). ◄ (مص ) خورسند گردیدن به قسمت خود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ میل کردن شتر بسوی چراگاه . (منتهی الارب ).
قنع. [ ق َ ن ِ ] (ع ص ) خورسند و خشنود ببهره و بخش خود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قنع. [ ق َ ](ع مص ) مایل گردیدن شتر بسوی خوابگاه و چراگاه و پیش اهل خود. ◄ از چراگاه ترش گیاه بسوی شیرین گیاه آمدن شتر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سرنگون کردن آب دستدان را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سرنگون کردن سر چیزی را. (اقرب الموارد).