قنصل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنصل . [ ق ُ ص ُ ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قصیر. (اقرب الموارد).
قنصل . [ ق ُ ص ُ ] (معرب، اِ) معتمدی است که وی را دولت به کشوری میفرستد برای آنکه از حقوق و تجارت و تبعه ٔ دولت متبوع خود حمایت کند. این کلمه لاتینی است و معنی آن مستشار است ج، قناصل . (اقرب الموارد). رجوع به کنسول شود.
قنصل . [ ق ُ ص ُ ] (اِخ ) قلعه ای است از یمن و تا صنعاء دو روز فاصله دارد. (معجم البلدان ).