فرهنگ لغت

قنصلیة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قنصلیة. [ ق ُ ص ُ لی ی َ ] (معرب، اِمص ) مقام قنصل . ◄ (اِ) خطة القنصل . (اقرب الموارد). اداره یا جائی که قنصل در آن به کارهای خود رسیدگی کند. قنسولخانه . رجوع به کنسول گری و کنسول خانه شود.

معنی قنصلیة | فرهنگ لغت