قندک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قندک . [ ق َ دَ ] (اِ) چراغ کم فروغی که عیاران دارند. (آنندراج ) (بهار عجم ) : بزودی قندک عیاری برافروزند که در این سردابه بوی نفسی و نشان کسی هست . (ظهیرای تفرشی ). ◄ قسمی سیب کوچک و نرم و سپید و معطر و پیش رس . (یادداشت مؤلف ).
قندک . [ ق َ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پایین جام بخش تربت جام شهرستان مشهد، واقع در ٢٧هزارگزی جنوب خاوری تربت جام و ٣هزارگزی شمال شوسه ٔ نظامی تربت جام به جنت آباد. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن ٢٠٨ تن است . آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت و مالداری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).