قنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنة. [ ق ُن ْ ن َ ] (اِخ ) منزلی است از حومانةالدراج در راه مدینه به بصره و گویند کوهی است . نقاط دیگری نیز بدین نام موسومند. رجوع به معجم البلدان شود.
قنة. [ ق ُن ْ ن َ ] (ع اِ) کوه خرد. ◄ سر کوه . ◄ کوه دراز در هوا جداگانه سیاه یا کوه نرم خاک هموار گسترده بر زمین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ الا کمة الملمة الرأس وهی القاره لاتنبت شیاء. (اقرب الموارد). ج، قُنَن، قِنان، قنون، قُنّات . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قنة. [ ق ِن ْ ن َ ] (ع اِ) یک تاه ازتاههای رسن یا بخصوص تاه رسن از پوست خرما. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، قِنَن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بیرزد که دارویی است مُدِرّ و مُخرج ریاح و جهت واماندگی و کزاز وترنجیدگی و صرع و درد سر و سدر و درد دندان کرم خورده و درد گوش و اختناق زهدان نافع و تریاق است زهر تیر زهرآلود را و جمیع سموم را و دود آن هوام را دور نماید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی از صمغ است، مانند مصطکی و آن را بارزد و بیرزد گویند. گرم است در دوم . (برهان ) (آنندراج ) .