قناب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قناب . [ ق ُ ](ع اِ) برگ گرد در سر کشت چون ببار آوردن شروع کند.(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قِناب شود.
قناب . [ ق ِ ] (ع اِ) چنگال شیر. ◄ زه کمان . (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ برگ گرد درسر کشت چون ببار آوردن شروع کند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). الورق المستدیر فی رؤوس الزرع اول مایثمر. (اقرب الموارد). و به این معنی بضم قاف نیز آمده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.