قمیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ مِ) [ ع. ] (اِ.) پیراهن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ مِ) [ ع. ] (اِ.) پیراهن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قمیص . [ ق َ ] (ع اِ) آنچه بر پوست بدن پوشند. (اقرب الموارد). پیرهن . (منتهی الارب ). و جز از پنبه نباشد و آنچه از پشم بود قمیص نیست . (منتهی الارب ). و قیل لایکون الا من قطن و اما من الصوف فلا. (اقرب الموارد). و گاهی مؤنث آید. (منتهی الارب ). مذکر و مؤنث . (اقرب الموارد). پیراهن . از لاتینی کمیسیا است . لغویین عرب هم گویند قمیص کلمه ٔ اجنبی است . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ (ص ) ستور که صاحب خود را بجنباند و حرکت دهد. ◄ (اِ) پوستی که بچه در وی باشد در رحم . ◄ غلاف دل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج، قُمُص و اَقمِصَه و قُمصان . (اقرب الموارد).