قمص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قمص . [ ق ُ م ُ ] (ع اِ) ج ِ قمیص . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قمیص شود.
قمص . [ ق َ ] (ع مص ) برجستن اسب و جز آن و برداشتن دو دست را معاً و بنهادن هر دو را معاً. (منتهی الارب ). برسکیزیدن . (تاج المصادر) (از اقرب الموارد). ◄ درکشیده شدن پی اسب . (منتهی الارب ). ◄ برجهانیدن دریا کشتی را به موج و بسیار جنبش دادن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قمص . [ ق َ م َ ] (ع اِ) مگس ریزه که بر آب باشد یا پشه ریزه بر آب ایستاده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (فهرست مخزن الادویة). یکی آن قمصه است . (از اقرب الموارد). ◄ چوزه ٔ ملخ که از تخم برآید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).