قمش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قمش . [ ق َ ](ع ص ) ردی و هیچکاره از هر چیز. (اقرب الموارد). ج، قُماش . (اقرب الموارد). ◄ (مص ) فراهم آوردن چیزی از هر جای . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قمش . [ق ُ م ِ ] (اِخ ) ده کوچک تازه آبادی است از دهستان ماهیدشت بالا بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، واقع در ٣٩هزارگزی جنوب خاوری کرمانشاه و یک هزارگزی سخر. سکنه ٔ آن ٤٠ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).