قلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلی . [ ق ِل ْ لی ] (اِخ ) دهی است از دهستان شیخواست بخش اسفراین شهرستان بجنورد، واقع در ٨٥هزارگزی شمال باختری اسفراین و ١٥هزارگزی شمال مالرو جان آباد به جاجرم، موقع جغرافیایی آن دامنه و هوای آن سردسیری است . ٧٨٩ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، بنشن، پنبه و میوه جات و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
قلی . [ ق ُ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ محمود صالح ایل چهار دانگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ).
قلی . [ ق ِل ْی ْ ] (ع اِ) آنچه از حمض و نخود سوخته سازند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) و به آن قلیا و قیلیاء نیز گویند. (اقرب بنقل از اساس ). ◄ آب اشنان . (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.