قلاخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلاخ . [ ق ُ ] (ع ص ) سطبر نازک سر. (اقرب الموارد).
قلاخ . [ ق ُ ] (اِخ ) موضعی در راه حاج که از یمن به سوی مکه رود، و در آن باغی است که انار آن معروف است . و آن را کلاخ نیز گویند. (معجم البلدان ).
قلاخ . [ ق ُ ] (اِخ ) ابن حزن سعدی . شاعری است . (منتهی الارب ). قلاخ بن حزن منقری، از شاعران بزرگ عرب است . رجوع به البیان و التبیین جاحظ ج ١ ص ٢٧٠ و المعرب جوالیقی ص ٢١ شود.