قلابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلابی . [ ق ُل ْ لا ] (ص ) مصنوع . مُزَوَّر. قلب . ساختگی .بدل . عملی . ◄ پول قلب . (ناظم الاطباء). ناسره . ◄ مردم دغاباز. (ناظم الاطباء). مجازاً هر مکار و دغل را گویند. (آنندراج ) : مژه بر هم بهشت را دیدم دور ازین زاهدان قلابی . طالب آملی (از آنندراج ). ◄ کسی که سکه ٔ ناروا زند. (آنندراج ) : به دست بوالهوس داغی که می بینی ز عشق او زری باشد که قلابی به نام شاه میسازد. شفیع اثر (از آنندراج ).