ققنوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قُ)(اِ.) = ققنس:مرغی است افسانهای که منقارش سوراخهای فراوان دارد و آوازهای عجیب درمی آورد. هزار سال عمر میکند و چون مرگش فرا رسد هیزم بسیار جمع میکند و بر بالای آن مینشیند و آن قدر بال میزند تا هیزم آتش بگیرد و بسوزد و از خاکسترش ققنوس جدیدی به وجود میآید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قُ)(اِ.) = ققنس:مرغی است افسانهای که منقارش سوراخهای فراوان دارد و آوازهای عجیب درمی آورد. هزار سال عمر میکند و چون مرگش فرا رسد هیزم بسیار جمع میکند و بر بالای آن مینشیند و آن قدر بال میزند تا هیزم آتش بگیرد و بسوزد و از خاکسترش ققنوس جدیدی به وجود میآید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ققنوس . [ ق َ ] (معرب، اِ) به معنی ققنس است، و آن مرغی باشد که هزار سال عمر کند و عاقبت بسوزد. (برهان ). رجوع به ققنس شود.