قفیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفیل . [ ق َ ] (ع ص، اِ) پوست خشک . ◄ آنچه خشک شود از درخت . ◄ تازیانه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ گلاب . (منتهی الارب ). رجوع به قِفّیل شود. ◄ راه کوه سنگ که دویدن را نشاید، گویا کوچه ٔ دربسته است . ◄ گیاهی است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قفیل . [ ق َ ] (اِخ ) موضعی است (منتهی الارب ) در سرزمین طی . زیدبن خیل در شعر خود که آن راپیش از مرگش سروده از آن یاد کند. (معجم البلدان ).
قفیل . [ ق ِف ْ فی ] (ع اِ) گلاب . (اقرب الموارد). رجوع به قَفیل شود.