قفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفة. [ ق َف ْ ف َ ] (ع ص ) مرد ریزه اندام یا پست قد سست . (منتهی الارب ). رجوع به قُفّة شود. ◄ (اِ) فسره و لرزه تب و فراخه ٔ آن . (منتهی الارب ). رعدة تأخذ من الحمی و قشعریره . (اقرب الموارد). رجوع به قُفّة و قِفّة شود.
قفة. [ ق ُف ْ ف َ ] (ع اِ) کدوی خشک میانه تهی کرده که در وی زنان پنبه نهند. (منتهی الارب ). کدوی خشک . (اقرب الموارد). ◄ آوندی شبیه کدو که از برگ خرما باشد. (منتهی الارب ). آوندی مانند کدو که از برگ خرما گیرند و زن در آن پنبه ٔ خویش را نهد. (اقرب الموارد). در مثل گویند: کبر فلان حتی صار کأنه قفة (منتهی الارب )؛ ای کالشجرة البالیة الیابسة او کقفة الخوص . (اقرب الموارد). ◄ کرجی، قایق، طارده، زورق گرد از خوص کرده و به قیر اندوده . ◄ موش . ◄ زمین بلند. ◄ (ص ) مرد ریزه اندام یا پست قد سست . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و این به فتح نیز آمده . (منتهی الارب ). ◄ خرگوش . ◄ چیزی است که به تبر ماند. ◄ درخت پوسیده ٔ خشک . ◄ فسره و لرزه تب و فراخه ٔ آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قَفّة و قِفّة شود.
قفة. [ ق ِف ْ ف َ ] (ع اِ) گوه بچه ٔ نوزاده . (منتهی الارب ). نخست چیز که از شکم نوزاد برآید. (اقرب الموارد). ◄ فسره و لرزه تب و فراخه ٔ آن . (منتهی الارب ). رعدة تأخذ من الحمی و قشعریرة. (اقرب الموارد). و رجوع به قَفّة و قُفّة شود.