قفع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفع. [ ق ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اَقْفَع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به اقفع شود.
قفع. [ ق َ ] (ع مص ) زدن انگشتان را به انگشت زنه . ◄ بازداشتن کسی را از چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قفع. [ ق َ ] (ع اِ) سپری است چوبین که مردم در وقت جنگ در پس آن به قلعه درآیند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).