قفد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفد. [ ق َ ] (ع مص ) بر گردن زدن . (منتهی الارب ). به باطن کف بر قفای کسی زدن . (اقرب الموارد). ◄ کار کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قفد. [ ] (سریانی، اِ) قنفذ است . (فهرست مخزن الادویه ).
قفد. [ ق َ ف َ ] (ع مص ) با فربهی ِ دست و پای، کوتاه انگشتان گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ خمیدن سپل شتر به جانب چپ . ابوعبیده گویدقفد جز در مرد نیست . اصمعی گوید قفد آن است که سپل شتر از سوی دست یا پا به جانب چپ میل کند و اگر به جانب راست رود اصدف بود. (منتهی الارب ). ان یمیل خف البعیر الی الجانب الانسی . (اقرب الموارد). ◄ استاده شدن بند دست ستور. (منتهی الارب ). الرسغ المنتصب المقبل علی الحافر. (اقرب الموارد). و آن از عیوب خلقیه ٔ اسب است . (از صبح الاعشی ج ٢ ص ٢٨). ◄ دیده شدن پیش پاهای انسان از پس پاها از پشت سر. ◄ عمامه ٔ بی شمله بستن . (اقرب الموارد).