قفح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفح . [ ق َ ] (ع مص ) ناپسندیدن و ناخوش داشتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قفحه قفحا؛ ناپسندید آن را و ناخوش داشت . (منتهی الارب ). ◄ بازایستادن و امتناع کردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قفح عن الطعام، بازایستاد از آن . (منتهی الارب ). ◄ ترک کردن و واگذاشتن :قفح نفسه عن الطعام، ترکه . (اقرب الموارد). ◄ سفوف ساختن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قفح الشی ٔ؛ استفه کما یُستف ّ الدواء. (اقرب الموارد).