قفاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفاص . [ ق ُ ] (ع اِ) بز کوهی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). آن را به سبب جستنش قفاص گویند. (اقرب الموارد). وعل است که به فارسی گاو کوهی نامند. (فهرست مخزن الادویه ). ◄ بیماریی است که پای ستور را خشک گرداند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).