قف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قف . [ق ِ ] (علامت اختصاری ) (اصطلاح تجوید) مرکب از دو حرف «ق » و «ف ». «ق » رمز است وقف را و «ف » رمز است کوفی را و یعنی وقف در قرآن نزد کوفیان . (اقرب الموارد).
قف . [ق َف ف ] (ع اِ) تره . ◄ (ص ) سبزی خشک . (منتهی الارب ). خشک از سبزیهای گزیده . (اقرب الموارد).
قف . [ ق ُف ف ] (ع اِ) جای برجسته از زمین پست تر از کوه . (معجم البلدان ). زمین بلند. (منتهی الارب ). ما ارتفع من الارض . (اقرب الموارد). سنگهای به هم چسبیده مانند شتران پهلوی هم خوابیده که هیچ زمین همواری میان آنها نباشد، و این خود کوه است ولی ارتفاع ندارد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ چیزی است که به تبر ماند. (منتهی الارب ). شی ٔ کالفأس . (اقرب الموارد). ◄ (ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) پشت چیزی . (منتهی الارب ). ظهر الشی ٔ. (اقرب الموارد). ◄ حلقه ٔ تبر. ◄ مردم اوباش و مردم باهم آمیخته از هر جنس . ◄ ابر سیاه شبیه کوه . ج، قِفاف، اَقفاف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).