قعیقعان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قعیقعان . [ ق ُ ع َ ق ِ ] (اِخ ) دهی است که در آن آبی است و کشتزاری بر دوازده گروه از مکه در راه جرف به سوی یمن . (منتهی الارب ).
قعیقعان . [ ق ُ ع َ ق ِ ] (اِخ ) دهی است دارای آبهای جاری و کشتزارها و نخلستانها و باغهای میوه، و کسی که در آن بایستد مشرف بر رکن عراقی خانه ٔ خدا خواهد بود مگر آنکه بناها و ساختمانها حائل گردد. (معجم البلدان ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
قعیقعان . [ ق ُع َ ق ِ ] (اِخ ) کوهی است به اهواز نرم سنگ که از سنگش ستونهای جامع بصره ساختند. (منتهی الارب ). کوهی است در اهواز، و گویند چون زبیربن عوام حکومت بصره را به فرزند خود حمزه داد و حمزه به اهواز آمد هنگامی که کوه اهواز را مشاهده کرد گفت این کوه مانند کوه قعیقعان است، و این اسم برای آن ماند. (معجم البلدان ).