قعیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قعیر. [ ] (معرب، اِ) فلفل است . (فهرست مخزن الادویه ).
قعیر. [ ق َ ] (ع ص ) دورتک . (منتهی الارب ). دورفرود. گود. بعیدالقعر. (اقرب الموارد) : زبهر مجلست ای شاه ابر و باد آمد یکی ز کوه بلند و یکی ز بحر قعیر. مسعودسعد. دم از ندم چو برآرم ز قعرسینه به لب مران به سوی لب دوزخ قعیر مرا. سوزنی .