قعن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قعن . [ ق َ ] (ع اِ) کاسه ٔ بزرگ که در آن خمیر سازند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قعن . [ ق َ ] (اِخ ) نام جد حجاج بن علاج که از اشراف کوفه بوده است . (منتهی الارب ).
قعن .[ ق َ ع َ ] (ع اِمص ) سخت کوتاهی بینی . ◄ برآمدگی سر بینی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). این کلمه از اضداد است . (منتهی الارب ). ◄ گشادگی میان دو پای وقت رفتن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (مص ) کوتاه شدن فاحش بینی . ◄ بلند شدن و ارتفاع سر بینی . (اقرب الموارد).