قعقاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قعقاع . [ ق َ ] (اِخ ) ابن حبیش عیسی . وزیر و کاتب ولید خلیفه ٔ اموی بود. رجوع به مجمل التواریخ و القصص چ بهار ص ٣٠٦ شود.
قعقاع . [ ق َ ] (اِخ ) ابن ابی حدرد. از صحابیان است . (منتهی الارب ). قعقاع بن ابی حدرد اسلمی، از صحابیان است . و گویند قعقاع بن عبداﷲبن ابی حدرد، ابن ابی حاتم از پدر خود چنین نقل کند. رجوع به قعقاع بن عبداﷲ شود.
قعقاع . [ ق َ ] (اِخ ) ابن جلیل . وزیر ولیدبن عبدالملک بود. (دستورالوزراء ص ٢٠).