قعاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قعاص . [ ق ُ ] (ع اِ) بیماریی است گوسفند را که درحال کشد. ◄ بیماریی است که در سینه حادث گردد، گویی میشکند گردن را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). و در حدیث است : موتان یکون فی الناس کقعاص الغنم . (منتهی الارب ).
قعاص . [ ق َ عاص ص ] (ع ص ) شیر شتاب کُشنده شکار را.(منتهی الارب ). الاسد یقتل سریعاً. (اقرب الموارد).
قعاص . [ ق ُ / ق ِ ] (اِخ ) مرادی . نام جد یحیی بن هانی بن عروةبن قعاص . (اللباب ).