قطیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطیب .[ ق ُ طَ ] (اِخ ) نام اسب سابق صرد. (منتهی الارب ).
قطیب . [ ق َ ] (ع ص ) آمیخته . ممزوج : شراب قطیب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قطیب . [ ق َ ](اِخ ) نام اسب صردبن حمزه ٔ یربوعی . (منتهی الارب ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطیب .[ ق ُ طَ ] (اِخ ) نام اسب سابق صرد. (منتهی الارب ).
قطیب . [ ق َ ] (ع ص ) آمیخته . ممزوج : شراب قطیب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قطیب . [ ق َ ](اِخ ) نام اسب صردبن حمزه ٔ یربوعی . (منتهی الارب ).