قطور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطور. [ ق َ ] (ع ص ) ابر بسیارقطره . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: السحاب القطور؛ السحاب الکثیرالقَطر. (اقرب الموارد).
قطور. [ ق ُ ] (ع مص ) چکیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَطْر شود. ◄ رفتن و شتافتن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ رفتن مایع و جز آن . (منتهی الارب ). رفتن و قطره قطره ریختن و بیرون آمدن . (اقرب الموارد).
قطور. [ ] (اِخ ) (کوه ...) در رشته ای قرار دارد که از منتهاالیه شمال غربی آذربایجان یعنی از قله ٔ آرارات صغیر شروع شده و در امتداد حدود غربی ایران از شمال غربی به جنوب شرقی امتداد می یابد و دارای سلسله ها و قله های ممتنعالصعود است . و یکی از کوههای مرتفع و مهم آن قطور است که ١٩٩٨ متر ارتفاع دارد. (جغرافیای تاریخی غرب ایران ص ٢٣ و ١٣٦).