قطعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ) (ص نسب.) حتمی، یقینی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ) (ص نسب.) حتمی، یقینی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطعی . [ ق ُ عی ی ] (ص نسبی )نسبت است به ابوقطعة، و آن حیی است . (منتهی الارب ).
قطعی . [ ق ُ طَ عی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قطیعة، و آن بطنی است از زبید. (اللباب ).
قطعی . [ ق َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قطع. ◄ (اِخ ) فرقه ای از شیعه . رجوع به قَطْعیّة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
حتمی، مسلم، یقینی روشن، صریح، واضح (متضاد: غیرقطعی)
فرهنگ طیفی واژهدان
حتمی، قاطع، محرز، مسجل، نافذ، یقین، مطمئن، محض، صرف، بیچونوچرا، بهواقع، بلاشک روشن، واضح، صریح بایسته، ضروری، جبری، مهم اجتنابناپذیر، اطمینانبخش، محقق، محققالوقوع
واژگان فارسی سره واژهدان
سد در سد، پایانی، بیچون و چرا، بیبروبرگرد