قطرانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطرانی . [ ق َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پوزی بخش شادگان شهرستان خرم شهر واقع در ٢٣ هزارگزی شمال خاوری شادگان و ٣ هزارگزی جنوب راه ارابه رو شادگان به ایستگاه گرگر. موقع جغرافیایی آن دشت و هوای آن گرم و سکنه ٔ آن ٦٠٠ تن است . آب آن از رودخانه ٔ جراحی و محصول آن خرما، غلات و شغل اهالی زراعت و حشم داری است . راه در تابستان اتومبیل رو است . ساکنان از طایفه ٔ دریس هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
قطرانی . [ ق َ ] (اِخ ) حمدان بن موسی بن جنیدوراق جرجانی، مکنی به ابوعبدالرحمان . از راویان است . وی از ابراهیم بن موسی عصار روایت کند. (اللباب ).
قطرانی . [ ق َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قطران فروش . (اللباب ). رجوع به قَطران (ع اِ)شود. ◄ نوعی است از درهمی . (آنندراج ).