قصریک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصریک . [ ق َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شیپران بخش سلماس شهرستان خوی در ٥٣٠٠٠ گزی جنوب باختری سلماس و ١٥٠٠ گزی مرز ایران و ترکیه . این ده در دره قرار گرفته و هوای آن سردسیری و سالم است . سکنه ٔ آن ٥٦ تن است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قصریک . [ ق َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش صومای شهرستان ارومیه در ٣ هزارگزی شمال خاوری هشتیان و در مسیر راه ارابه رو هشتیان به سلماس . موقع جغرافیایی آن دره و سردسیر سالم است . سکنه ٔ آن ٢٨٩ تن است . آب آن از دره ٔ صوریان آباد و محصول آن غلات و توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه ارابه رو دارد، و میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قصریک . [ ق َ ] (اِخ ) دهی از دهستان برادوست بخش صومای شهرستان ارومیه واقع در ٢١ هزارگزی جنوب هشتیان و ٣٥٠٠ گزی جنوب راه ارابه رو سرو. موقع جغرافیایی آن دامنه، سردسیر سالم است . سکنه ٔ آن ٦٥ تن است . آب آن از رودسر و چشمه و محصول آن غلات، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).