قصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (اِ.) کاخ، کوشک. ج. قصور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ) [ ع. ] (اِ.) کوتاهی، سستی.
(~.) [ ع. ] (اِ.) کاخ، کوشک. ج. قصور.
(قَ صَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) کوتاه بودن. ۲- (اِمص.) کوتاهی، مق. طول، درازی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصر. [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عزیزآباد بخش فهرج شهرستان بم در ١٧٠٠٠ گزی جنوب باختری فهرج و ١٠٠٠ گزی راه فرعی بم به برج اکرم . در جلگه واقع و گرمسیر مالاریائی است . سکنه ٔ آن ٢٤٨ تن است . آب آن از قنات ومحصول آن غلات، حنا، خرما، پنبه . شغل اهالی زراعت است . راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
قصر. [ ق َ ص ِ ] (ع ص ) خشک گردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قصر. [ ق َ ص َ ] (ع اِ) ج ِ قَصَرة. رجوع به قصرة شود. ◄ (مص ) خشک گردن گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قصر البعیر (و غیره ) قصراً؛ یبس عنقه . (اقرب الموارد). دردگین بن گردن گشتن . (منتهی الارب ). ◄ شکایت کردن از خشکی گردن : قصر الرجل ؛ اشتکی ذلک . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) تقصیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). از عیوب خلقی اسب است، و آن غلظتی است در گردن آن . (صبح الاعشی ج ٢ ص ٢٥). ◄ خشکی در گردن . ◄ (اِ) آنچه در پرویزن بماند بعدِ بیختن . ◄ اسپست که به اول کوفتن برآید. ◄ پوست بالای دانه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ لغتی است در قَصْر. (اقرب الموارد). ◄ بیخ خرمابن . (منتهی الارب ). ◄ گردن مردم . ◄ گردن شتر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ بیخ درخت و باقیمانده ٔ از بیخ . (منتهی الارب ). الشجر العظام، و قیل بقایاها. (اقرب الموارد). رجوع به قصرة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ارگ، صرح، قلعه، کاخ، کوشک کوتاهسازی، کوتاهی (متضاد: کلبه، کوخ)
واژگان فارسی سره واژهدان
کوشک، کاخ