قصد داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصد داشتن . [ ق َ ت َ ] (مص مرکب ) آهنگ داشتن . عزم : ولیکن ماه دارد قصد بالا فروشُد آفتاب از کوه بابِل . منوچهری . قصد شکار داری با اتفاق بستان عزمی درست باید تا میکشد عنانت . سعدی . ◄ میل . تمایل . دلبستگی به : هرکس که ز ما قصد جهان دارد از اوباش بس زود بیاویزد در ننگ و نکالش . ناصرخسرو.
واژگان فارسی سره واژهدان
برآن بودن که، آهنگ را داشتن
خواستن، برآن شدن، برآن بودن، آهنگ کردن