قصابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصابی . [ ق َص ْ صا ] (حامص ) شغل و حرفه ٔ قصاب : چرخ گویی دکان قصابی است کز سر تیغ خون فشان برخاست . خاقانی . تا در این گله گوسفندی هست ننشیند اجل ز قصابی . سعدی . ◄ (ص نسبی ) نسبت است به قصاب . ◄ (اِ) ستاوین و دکان قصابی . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
سلاخی کشتار
واژگان فارسی سره واژهدان
گوشتگری