قشلاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قِ) [ تر. ] (اِ.) گرمسیر، محل گرم که در زمستان به آنجا کوچ کنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ) [ تر. ] (اِ.) گرمسیر، محل گرم که در زمستان به آنجا کوچ کنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قشلاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان مواضعخان بخش ورزقان شهرستان اهر واقع در ٢٨٥٠٠ گزی جنوب ورزقان و ٨٥٠٠ گزی ارابه رو تبریز به اهر. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است . سکنه ٔ آن ٤٣٢ تن است . آب آن از رودخانه ٔ سهند و چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد. در دو محل به فاصله ٔ ٢٥٠٠ گز به نام قشلاق بالا و پایین مشهور است . سکنه ٔ قشلاق پایین ٢٢٢ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قشلاق . [ ق ِ ] (اِخ )دهی از دهستان سراجو از بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع در ٦ هزارگزی شمال خاوری مراغه و ٨ هزارگزی شمال شوسه ٔ مراغه به میانه . موقع جغرافیایی آن دره و معتدل است . سکنه ٔ آن ٦٤٣ تن می باشد. آب آن از صوفی چای و محصول آن غلات و نخود و کشمش و بادام و کرچک و زردآلوو شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قشلاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهسارات بخش رامیان شهرستان گرگان واقع در ٤٢٠٠٠ گزی جنوب خاوری رامیان و ٤٠٠٠ گزی باختر شوسه ٔ گرگان به شاهرود است . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری مالاریائی است . سکنه ٔ آن ٦٦٠ تن . آب آنجا از چشمه سار و محصول آن برنج، غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایعدستی زنان، بافتن پارچه ٔ ابریشمی و کرباس و شال است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
واژگان فارسی سره واژهدان
گرمسیر، گرمسار، زمستانگاه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی