قشقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ قِ یا قَ) [ ع. قشقة ] (اِ.)<BR>۱- تیرگی نشان پیشانی اسب.<BR>۲- در فارسی: نشانی که کافران بر پیشانی کنند از زعفران و صندل و غیره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ قِ یا قَ) [ ع. قشقه ] (اِ.) ۱- تیرگی نشان پیشانی اسب. ۲- در فارسی: نشانی که کافران بر پیشانی کنند از زعفران و صندل و غیره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قشقه . [ ق َ ق َ / ق ِ ] (اِ) تیرگی نشان پیشانی اسب و فارسیان به معنی نشانی که کفار بر پیشانی کنند از زعفران و صندل و غیره استعمال نمایند. (آنندراج ) : مگر حل کرده ٔ خورشید شد سیمافروز او که آن خوش قشقه کافر شعله در چین جبین دارد. ارادت خان واضح (از آنندراج ).