قشعم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قشعم . [ ق َ ع َ ] (ع ص ) کلانسال از مردو کرکس . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). مرد پیر و کرکس پیر. ج، قشاعم . (مهذب الاسماء). ◄ سطبردرشت . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد).
قشعم . [ ق َ ع َ / ق ِ ع َم م ] (اِخ ) لقب ربیعةبن نزار است . (منتهی الارب ).
قشعم . [ ق َ ع َ ] (ع اِ) (ام ...) جنگ و کارزار. ◄ مرگ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و به همین معنی است این گفته : «الی حیث القت رحلها ام قشعم ». و گویند این کنیه ٔ شتری است که در سیر خود به آتش فراوان برخورد کرد و رمید و پا به فرار گذاشت و رحل خود را در آتش افکند، و این مثل شد که درباره ٔ رونده ای که برای وی بدی میخواهند، میگویند و کنایه از رفتن وی بسوی آتش است . (اقرب الموارد). ◄ بلا و سختی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ کفتار.(منتهی الارب ). ضبع. (اقرب الموارد). ◄ تننده . (منتهی الارب ). عنکبوت . (اقرب الموارد). ◄ بچه ٔ عنکبوت . (مهذب الاسماء). ◄ فراهم آمدنگاه خاک مور. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).