قشب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قشب . [ ق َ ] (ع اِ) مستقذر. (اقرب الموارد). ◄ زهر و سم . (ناظم الاطباء). رجوع به قِشب و قَشَب شود.
قشب . [ ق َ ] (ع مص ) آمیختن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قشب السم بالطعام قشباً؛ خلطه به . (اقرب الموارد). قشب طعامه ؛ اذا سمه . (منتهی الارب ). ◄ آلودن به چیزی . (اقرب الموارد). ◄ زهر دادن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قشب فلاناً السم ؛ سقاه . (اقرب الموارد). ◄ رنجانیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قشبنی ریحه ؛ رنجانید مرا بوی آن . بدی و رنج رسانیدن . (منتهی الارب ). ◄ بدگوئی کردن . (اقرب الموارد). ◄ به بدی یاد کردن : قشبه بقبیح ؛ لطخه به . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ دروغ بربافتن . (منتهی الارب ). افتراء. (اقرب الموارد). ◄ نیکنامی یا بدنامی خود ورزیدن . (منتهی الارب ). اکتساب حمد یا ذم . (اقرب الموارد). گویند: قشب الرجل ؛ اذ اکتسب حمداً او ذماً. (منتهی الارب ). ◄ تباه گردانیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قشب الشی ؛ افسده . (اقرب الموارد). ◄ سرزنش کردن . ◄ زایل کنانیدن عقل را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قشب المال فلاناً؛ذهب بعقله . (اقرب الموارد). ◄ زدودن شمشیر را. (منتهی الارب ). صیقلی کردن . (اقرب الموارد).
قشب . [ ق ِ ] (ع اِ) نفس . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ زهر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سم . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). زهر کشنده . (مهذب الاسماء). و گاه حرف دوم نیز متحرک گردد. ج، اقشاب . (اقرب الموارد). ◄ زنگ . (منتهی الارب ). الصدا علی الحدید. ◄ (ص ) خشک و سخت . (اقرب الموارد). ◄ مرد بی خیر. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) قشب از طعام، آنچه از طعام که در آن خیری نیست و آن را دور بیندازند. ◄ گیاهی است چون مغد. (اقرب الموارد). گیاهی است شبیه بادنجان یا خیار. (منتهی الارب ).