قس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قس . [ ق َس س ] (ع مص ) رنج دادن و آزردن به سخن زشت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: قسّهم قسّاً؛ رنج داد و آزرده کرد ایشان را به سخن زشت . (منتهی الارب ). ◄ سخن چینی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). سخن چینی نمودن . (منتهی الارب ). ◄ از پی فراشدن . (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). در پی چیزی شدن و جستن آنرا. (منتهی الارب ). ◄ تنها چرا کردن شتر. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). ◄ نیکو چراندن شتران . ◄ نیکو راندن شتران . ◄ خوردن : قس ما علی العظم ؛ خورد هرچه بر استخوان بود از گوشت و مغز آن . (منتهی الارب ).
قس .[ ق َس س ] (اِخ ) موضعی است میان عریش و قرماء از بلادمصر، و جامه ٔ قسّی بدان منسوب است . (منتهی الارب ).
قس . [ ق َس س ] (اِخ ) لقب عبدالرحمان عبداﷲ عابد تابعی است، که خاطرش را به سوی سلامه ٔ مغنیه میلی بود. (منتهی الارب ).