قسیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قسیم . [ ق َ ] (ع اِ) نصیب . ج، اَقْسِماء. جج، اقاسیم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (ص ) جمیل . (اقرب الموارد). مرد صاحب جمال . (منتهی الارب ). ج، قُسْم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) : قسیم جسیم بسیم وسیم . سعدی (بوستان ). ◄ (اِ) جزئی از شی ٔ مقسوم . (اقرب الموارد). نیمه ٔ چیزی . (منتهی الارب ). ◄ قسم شی ٔ؛ آنکه مقابل شی ٔ باشد و مندرج باشد با او تحت شی ٔ دیگری، چون اسم که مقابل فعل است و هر دو مندرج در تحت کلمه که شی ٔ دیگری است هستند و کلمه اعم از آن دو است و آن دو هر یک قسم دیگری هستند. (از اقرب الموارد) (از تعریفات ). ◄ (اِ) بخش بخش کننده . (منتهی الارب ). قسمت کننده . - قسیم النار و الجنة ؛ لقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب است : علی ﱡ حُبّه جُنّة قسیم النار و الجَنة وصی المصطفی حقاً امام الانس و الجِنة.
قسیم . [ ق َ ] (اِخ ) اسبی است مر بنی جعدة را. (منتهی الارب ).
قسیم . [ ق َ ] (اِخ ) وادیی است در یمامه . (معجم البلدان ).