قسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ یّ) [ ع. ] (ص.) سخت و شدید، سخت دل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ یّ) [ ع. ] (ص.) سخت و شدید، سخت دل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قسی . [ ق ُ سی ی ] (ع اِ) ج ِ قوس . (منتهی الارب ). رجوع به قوس شود.
قسی . [ ق ِسی ی ] (ع اِ) ج ِ قوس . (منتهی الارب ). رجوع به قوس شود : چه خداوندان علم [ نجوم ] بخشهای دائره ٔ فلک را قسی خوانده اند یعنی کمانها. (نوروزنامه ).
قسی . [ ق َ سی ی ] (ع ص ) (درهم ...) درهم زائف و ناسره . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و آن معرب قاش است و گویند فعیل از قسوة است . (المعرب جوالیقی ص ٢٥٧): کلام قسی ؛ کلام زائف و بهرج . (اقرب الموارد). ◄ سخت و شدید: عام قسی ؛ سال سخت به سبب سرما یا گرما یا خشکسالی و جز آن . یوم قسی و قَرَب . قِسی کذلک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).