قسملی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قسملی . [ ق َ م َ لی ی ] (اِخ ) عیسی بن سنان، مکنی به ابوسنان . ازمحدثان است و از قبیله ٔ قسامله است که به بصره در محله ٔ قسامل سکنی گزید و بدان منسوب گردید. وی از عثمان بن ابوسودة و جز او روایت کند و حمادبن سلمة و عیسی بن یونس و جز آن دو از او روایت دارند. (اللباب ).
قسملی . [ ق َ م َ لی ی ] (اِخ ) حرمی بن حفص بن عمر عتکی، مکنی به ابوعلی . ازمحدثان است . وی از عبدالواحدبن زیاد و خالدبن ابوعثمان روایت کند و محمدبن یحیی ذهلی از او روایت دارد.او به سال ٢٢٣ هَ . ق . وفات یافت . (لباب الانساب ).
قسملی . [ ق َ م َ لی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قسامله، و آن قبیله ای است از ازد که به بصره منزل کردندو محله ٔ مسکن آنان به نام ایشان خوانده شد و مردم بسیاری از این قبیله شهرت یافته اند. (لباب الانساب ).