قسمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قِ مَ) [ ع. قسمة ] (اِ.)<BR>۱- بهره، نصیب.<BR>۲- جزء. <BR>۳- سرنوشت، تقدیر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ مَ) [ ع. قسمه ] (اِ.) ۱- بهره، نصیب. ۲- جزء. ۳- سرنوشت، تقدیر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قسمت . [ ق ِ م َ ] (ع اِ) قسمة. بهره و بخشش چیزی، و با لفظ خوردن و کردن و نهادن و افتادن مستعمل است . (آنندراج ). رجوع به قِسمة شود : برفت آن زمین را دو قسمت نهاد به هر یک پسر زآن نصیبی بداد. سعدی (از آنندراج ). قسمت خود میخورند منعم و درویش روزی خود میبرند پشّه و عنقا. سعدی . گر عشق نهد قسمت من خواری و آفت خواری به حمیت بکشم نی به لطافت . عرفی (از آنندراج ). یک زخم رسا قسمت صد سینه نیفتاد از بس به شهادتگهش امروزغلو بود. واله هروی (از آنندراج ). عشق چون قسمت اسباب معیشت میکرد لاله داغی ز میان برد که داغم دارد. محمدخان قدسی (از آنندراج ). آب و رنگ چهره ٔ او را اگر قسمت کنند بی سخن گلگونه ٔ چندین گلستان میشود. صائب . هرکه در دنیای فانی زادِ عقبی جمع کرد قسمت امروز خورد و دل ز فردا جمع کرد. صائب (از آنندراج ). - امثال : قسمت هیچکس را هیچکس نتواند خورد .
مترادف و متضاد واژهدان
اقبال، بخت، قسم، نصیب بخش، بهر، بهره، پاره، تکه، جزء، حصه تقسیم، توزیع، سهم شعبه قسط قرعه روزی، سرنوشت، طالع
واژگان فارسی سره واژهدان
بهر، سرنوشت، پاره، برخ، بخشش، بخش، بخت
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی