قسطانة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قسطانة. [ ق ُ ن َ ] (اِخ ) دهی است میان ری و ساوه . (منتهی الارب ). این قریه در یک منزلی ری واقع است، و آن را بستانه خوانند. (معجم البلدان ). کستانه . (سمعانی ). دهی است از ری و ساوه، و جماعتی از محدثان بدان منسوبند. و آن را کشتانه نیز خوانند. (اللباب ). دهی است در راه ساوه که تا ری یک مرحله فاصله دارد. و بدان کستانه نیز گویند. (معجم البلدان ).
قسطانة. [ ق ُ ن َ ] (ع اِ) قوس قزح . (اقرب الموارد از لسان ) (مهذب الاسماء). رجوع به قسطان و قسطانی و قسطانیة شود.
قسطانة. [ ق ُ ن َ ] (اِخ ) قلعه ای است به اندلس . (منتهی الارب ).