قزم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قزم . [ ق َ زَ ] (ع ص، اِ) مردم فرومایه . (منتهی الارب ). مردم رذل . (اقرب الموارد). واحد و جمع و مذکر و مؤنث در آن یکسان است و گاهی مثنی و مجموع و مؤنث هم آید. گویند: رجل قزم و رجلان قزمان و امراءة قزمة، و رجال اقزام و قَزامی ̍ و قُزُم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ مال ناچیز. مال که به چیزی نیرزد. شتر هیچکاره . ◄ (اِمص ) زبونی و خوارشدگی و فرومایگی . (منتهی الارب ). دنائت و قمائت . (اقرب الموارد). ◄ خردی جسم شتر. (منتهی الارب ). صغر جسم در مال . (اقرب الموارد). ◄ کم خوئی و بدخلقی مردم . (منتهی الارب ). صغر اخلاق در مردم . ◄ کوتاهی و قِصَر. (اقرب الموارد). اسم است قَزَمة را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قزمة شود.
قزم . [ ق ُ زُ ] (ع ص ) مرد فرومایه . (منتهی الارب ). گویند: رجل قُزُم . (اقرب الموارد). ◄ شتر هیچکاره . (منتهی الارب ). رجوع به قَزِم شود. ◄ ج ِ قَزَم .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قَزَم شود.
قزم . [ ق َ زِ ] (ع ص ) مرد فرومایه . (منتهی الارب ). صغیرجثه ٔ لئیم . (اقرب الموارد). ◄ شتر هیچکاره . (منتهی الارب ). و رجوع به قَزَم و قُزُم شود.